خانه خراب

غصه چرا؟!

مـاه من ؛
غـصه چرا ؟!
آسمان را بنگر که هنوز , بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد !
یا زمینی را که دلش از سردی شب های خزان
نه شـکست و نه گـرفت !
بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید ؛
و در آغاز بهار , دشتی از یاس سپید
زیر پاهامان ریخت
تا بگوید که : هنوز پر از امنیت احساس خـداست !

مـاه من ؛
غـصه چرا ؟!
تو مرا داری و من
هر شب و روز
آرزویـم , همه خـوشبخـتی توست !

مـاه من ؛
دل به غم دادن و از یاس سخن گفتن ها
کار آنهایی نیست , که خـدا را دارند . . .

مـاه من ؛
غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید
یا دل شیشه ای ات , از لب پنجره عشق , زمین خورد و شکست ,
با نگاهت به خـدا چتر شادی واکن
و بگو با دل خود : که خــدا هست و خــدا هست و خــدا . . .!


او همانی است که در تارترین لحظه شب , راه نورانی امید نشانم میداد ,
او همانی است که هر لحظه دلش میخواهد ,
همه ی زندگی ام , غرق شادی باشد !

مـاه من ؛
غـصه اگر هست , بگو تا باشد. . .!
معنی خوشبخـتی :
بودن انـدوه است !!!
این همه غصه و غم , این همه شادی و شور
چه بخواهی و چه نه ؛ میوه یک باغــند !!!
همه را با هم و با عشق بچین . . .
ولی از یاد مبر :
پشت هر کوه بلند , سبزه زاری است پر از یاد خــــدا
و در آن باز کسی میخواند :
که خـــدا هست , خـــدا هست و خـــدا. . .
و چرا غصه ؟! چـــــرا ؟!

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٦ساعت ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


بارون

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره... به کسی توجه نمیکنه... از کسی خجالت نمیکشه.... می باره و می باره و.... اینقدر می باره تا آبی شه... آفتابی شه...!!!

کاش... کاش می شد مثل آسمون بود... کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی... بعدش هم انگار نه انگار که بارشی بوده!

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱٤ساعت ۱٠:۳٢ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


دو راهی

سخت ترین دو راهی: دوراهی بین فراموش کردن و انتظار است .

گاهی کامل فراموش میکنم و بعد می بینم که باید منتظر می ماندم .

و گاهی آن قدر منتظر می مانم که می فهمم زودتر از اینها باید فراموش میکردم.

+ نوشته شده در ۱۳٩۱/۱/۱۱ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


خانه ی دوست کجاست؟

من دلم می خواهد

خانه ای داشته باشم پر دوست

کنج هر دیوارش

دوستهایم بنشینند آرام

گل بگو گل بشنو

                   هر کسی می خواهد

                   وارد خانه پر عشق و صفایم گردد

                   یک سبد بوی گل سرخ

                   به من هدیه کند

                                        شرط وارد گشتن

                                        شست و شوی دلهاست

                                        شرط آن داشتن

                                        یک دل بی رنگ و ریاست

                                                            بر درش برگ گلی می کوبم

                                                            روی آن با قلم سبز بهار

                                                            می نویسم ای یار

                                                                               خانه ی ما اینجاست

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٦ساعت ۱٢:۳٥ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


روش مخ زدن در دانشگاه !!!!!!!!!!!!!!!!!

اول از همه سلام
قصد دارم نحوه مخ زدن در دانشگاه رو به شما یاد بدم.باشد که وصلتی سر بگیرد(مارو از شام عروسی بی بهره نگذارید!!!)
خب...بریم سر اصل مطلب...فرض میکنیم که شما از یک دختری تو دانشگاه خوشتون اومده و نمیدونید چجوری مخشو بزنید.در اینجا نکاتی هست که باید خدمتتون عرض کنم که باید حتما بهش توجه کنید:

1) اینکه خانمی که میخواید مخشو بزنید ترم چنده؟(هرچی ترم پایین تر باشه بهتره!)

2) به ظاهرش خوب توجه کنید اما گولشو نخورید.خیلی از دخترای چادری دانشگاه عاشق پسرای فشن هستن!

3) به هیچ وجه موضوع رو با اساتید دانشگاه در میون نگذارید.چون هیچ استادی حتی اگر 1% هم احتمال بده که شما سوتی بدید این کار رو براتون نمیکنه و در نهایت خودتون رو ضایع کردید.

4) دخترا به شدت دوست دارن که خودتون باهاشون رو به رو بشید و از پیغام فرستادن و نامه نگاری خوششون نمیاد.فقط خودتون برید جلو

5) در محوطه دانشگاه اصلا به طرف محل نگذارید و با دوستاتون به گپ زدن مشغول بشید و بلند بلند بخندید.البته نه به طور فجیع که حالش به هم بخوره! جوری بلند بخندید که توجهش به شما جلب بشه و سعی کنه که سر از کارای شما در بیاره

خب....تا اینجا با مهمترین نکات مخ زنی در دانشگاه آشنا شدید.....این رو همیشه بدونید که مخ زدن تو دانشگاه خیلی با مخ زدن تو خیابون و چت فرق داره.

با رعایت کردن 5 نکته بالا کار رو به این صورت شروع کنید:

در روز های اولی که تصمیم گرفتید مخ اون بنده خدا رو بزنید سعی کنید به طور خیلی اتفاقی هی سر راهش سبز بشید *اما بی تفاوت از کنارش عبور کنید*یکی دو روز همین کار رو بکنید و ایندفعه یه جای فوق استراتژیک دانشگاه سر راهش سبز بشین....مثلا بوفه یا قسمت کپی دانشگاه.سعی کنید اگر جلو تر از اون هستید نوبتتون رو به دوستتون بدید که به طور اتفاقی بیاید کنارش.

4چشمی به برگه ای که میخاد کپی کنه زل بزنید و ازش راجع به اون سوال کنید و جوابش هرچی که بود با هیجان خیلی زیاد بگید :*من واقعا به این جزوه نیاز دارم!!!* و کاری کنید که مسئول کپی 2 تا از روش کپی کنه.اینجا باید زرنگ باشید و گل بکارید.دستتون رو تو جیب مبارک بکنید پول هر دو کپی ها رو حساب کنید.اینجوری او خانم رو به اصطلاح جزوه گیر کردید!همون معادل نمک گیره!

2 روز صبر کنید و بدون اینکه خودتون رو تابلو کنید با اعتماد به نفس (حتی اگر طرف پیش بقیه همکلاسیاش بود) جلو برین و بگین یه عرض کوچیک راجه به جزوه پریروز داشتم.اگر تنها بود که برین سر اصل مطلب و اگه با دوستاش بود بگید بعدا مزاحم میشم!
وقتی گیرش انداختی که باهاش حرف بزنی به هیچ وجه نباید اسمی از عشق و عاشقی بیاری که کارت مالیده
عین دیالوگ زیر رو براش میگی:
"خانوم فلانی راستش یه چند وقته که میخام یه چیزی بهتون بگم اما موقعیت نداشتم که حرف بزنم و میترسیدم سرم به سنگ بخوره،من از شما خوشم اومده و میخام که بیشتر اشنا بشیم و در خدمتتون باشم"
تا اینجا 40 درصد از مخ دختره رو کباب کردید.صبر کنید تا جوابشو بده ....5 6 کلمه که حرف زد،محترمانه صحبتش رو قطع کنین و دیالوگ زیر رو بگین:
"اولش من میخاستم به استاد فلانی بگم پا درمیونی کنه اما این کارو نکردم و خواستم خودم با شما صحبت کنم و رو در رو حرفامون رو بزنیم و دوستم نداشتم کسی با خبر بشه"
خصوصیت این جمله اینه که اون دختر پیش خودش میگه:عجب آدم با دل و جرئتی.و کلی با این قضیه حال میکنه!
تا اینجا 60% از مخ دختره طیلیت شده....میمونه 10% دیگه که تا میتونید خوش برخورد،مودب و آقا باشید.

اگه تمام مراحل بالا رو عینا انجام بدید 70% کار رو کردید.30% بقیه هم نظر اون خانم هست.
درآخر هم با متانت تمام شمارتون رو رو یه جزوه بنویسید و آروم بدین دستش....مطمئن باشید به احتمال 98% چند روز بعد sms میده یا زنگ میزنه.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٥ساعت ٢:٤٤ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


 

دستم بوی گل میداد
مرا به چیدن گل محکوم کردند
اما کسی فکر نکرد شاید گلی کاشته باشم

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٤ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


زندگی


William Shakespeare Said :

ویلیام شکسپیر گفت :

I always feel happy, you know why?
من همیشه خوشحالم، می دانید چرا؟

Because I don't expect anything from anyone
برای اینکه از هیچکس برای چیزی انتظاری ندارم

Expectations always hurt ...
انتظارات همیشه صدمه زننده هستند ...

Life is short ...
زندگی کوتاه است ...

So love your life ...
پس به زندگی ات عشق بورز ...

Be happy
خوشحال باش

And keep smiling
و لبخند بزن

Just Live for yourself and ..
فقط برای خودت زندگی کن و ...

Befor you speak ؛ Listen
قبل از اینکه صحبت کنی ؛ گوش کن

Befor you write ؛ Think
قبل از اینکه بنویسی ؛ فکر کن

Befor you spend ؛ Earn
قبل از اینکه خرج کنی ؛ درآمد داشته باش

Befor you pray ؛ Forgive
قبل از اینکه دعا کنی ؛ ببخش

Befor you hurt ؛ Feel
قبل از اینکه صدمه بزنی ؛ احساس کن

Befor you hate ؛ Love
قبل از تنفر ؛ عشق بورز

That's Life …
زندگی این است ...

Feel it, Live it & Enjoy it
احساسش کن، زندگی کن و لذت ببر

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


کات کردن پسرها

دلایل پسر ها برای کات کردن رابطه با دخترها وقتی که از یه دختر دیگه خوششون اومده...

من اونی که تو فکر می کنی نیستم. من....
... ... (با معرفتاشون)

من نمی تونم اینجوری ادامه بدم اذیت می شم.
(اونایی که اصن خلاقیت ندارن)

من دارم میرم خارج. مادرم اونجا منتظرمه.
(دو دره بازاشون)

ببین من از یکی دیگه خوشم میاد ببخشید واسه همه چیز.
(آخره صداقت) البته از این ورژن موجود نمی باشد.

انقدر دوست دارم که نمی تونم باهات باشم.
(آخره خلاقیت) البته این ورژن توانایی هندل کردن چند نفر با هم را دارد.

گمشو ...دیگه نمی تونم اخلاقه گندتو تحمل کنم ...برو با همون حمیده جونت دوست شو...
(اعصاب خراباشون)

ترو خدا باهام به هم بزن!
( دست پا چلفتی) این ورژن تا آخر عمر هم نمی تواند دو دوست دختر داشته باشد.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٢ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


تفاوت زن قدیم ایرانی با زن جدید ایرانی

اول نوشت ! : این مطلب فقظ جنبه طنزگونه دارد ، ولاغیر !

لطفا به خانوما بر نخوره ! روحتون شاد بشه !


صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند..


صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسید ن  صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: باز هم خوابیده است


صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

 

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است

 

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند

 

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است…

 

ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد.

 

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

 

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

 

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

 

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

 

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

 

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد..
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

 

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

 

شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: ….سا-نسور !!!
جدید: در حال مشاهده ما -هوار-ه هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٢٠ساعت ۳:۳٠ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


 

صبر کردن دردناک است و فراموش کردن دردناکتر

ولی از همه دردناکتر این است که ندانی باید صبر کنی یا فراموش!

...؟؟

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


مشکلی که به دیگران ربطی نداشت!

موشی در خانه ی صاحب مزرعه تله موش دید. به مرغ و گوسفند و گاو خبر داد همه گفتند "تله موش مشکل توست و به ما ربطی ندارد!!"

ماری در تله افتاد و زن مزرعه دار را گزید.

از مرغ برایش سوپ درست کردند، گوسفند را برای عیادت کنندگان سربریدند و سرانجام گاو را برای مراسم ترحیم کشتند...

و در تمام این مدت موش از سوراخ دیوار نگاه می کرد و به مشکلی فکر می کرد که به دیگران ربطی نداشت...!

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٢٢ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


دل شکسته ها...

خدا مارو برای هم نمی خواست

فقط می خواست همو فهمیده باشیم.

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست

فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم.

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود.

خودش مارو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود.

 

چه سخته مال هم باشیم و بی هم

می بینم میری و می بینی میرم.

تو وقتی هستی اما دوری از من

نه میشه زنده باشم نه بمیرم.

نمیگم دلخور از تقدیرم اما

تو می دونی چقدر دلگیره این عشق.

فقط چون دیر باید می رسیدیم

داره رو دست ما میمیره این عشق.

تموم لحظه های این تب تلخ

خدا از حسرت ما با خبر بود.

خودش مارو برای هم نمی خواست

خودت دیدی دعامون بی اثر بود!

 

خدا مارو برای هم نمی خواست

فقط می خواست همو فهمیده باشیم.

بدونیم نیمه ی ما مال ما نیست

فقط خواست نیمه مونو دیده باشیم.

                                      ( احسان خواجه امیری )

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٩ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


. . .

نگذار کسی یک اولویت در زندگی تو بشه،

وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی اونی...

یک رابطه بهترین حالتش وقتیه دو طرف در تعادل باشن.

هیچوقت شخصیت خودت رو برای کسی تشریح نکن،

چون کسی که تو رو دوست داشته باشه بهش نیازی نداره،

و کسی که ازت بدش بیاد باور نمی کنه.

وقتی دائم میگی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمیشی.

وقتی دائم میگی وقت ندارم،

بعد،  هیچوقت زمان پیدا نمی کنی.

وقتی دائم میگی فردا انجامش میدی،

اونوقت فردای تو هیچ وقت نمیاد.

وقتی صبحا از خواب بیدار میشیم، ما دوتا انتخاب داریم.

برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم، یا بیدار شیم و رویاهامون رو دنبال کنیم.

انتخاب با شماست...

ما کسایی که به فکرمون هستن رو به گریه می اندازیم.

ما گریه می کنیم برای کسایی که به فکرمون نیستن.

و ما به فکر کسایی هستیم که هیچوقت برامون گریه نمی کنن.

این حقیقت زندگیه. عجیبه ولی حقیقت داره.

اگه این رو بفهمی، هیچوقت برای تغییر دیر نیست.

وقتی تو خوشی و شادی هستی عهد و پیمان نبند.

وقتی ناراحتی جواب نده.

وقتی عصبانی هستی تصمیم نگیر.

دوباره فکر کن...  

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٦ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


ماجرای قهر کردن گنجشک با خدا



روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت....

روز ها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می‌گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می‌گفت: می آید؛ من تنها گوشی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.
و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند، گنجشک هیج نگفت. و خدا لب به سخن گشود: با من بگو از آن چه سنگینی سینه توست. گنجشک گفت: “لانه کوچکی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی کسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این طوفان بی موقع چه بود؟ چه می خواستی از لانه محقرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟” و سنگینی بغضی راه بر کلامش بست. سکوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.
خدا گفت: ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون کند. آن گاه تو از کمین کار پر گشودی. گنجشک خیره در خدایی خدا مانده بود.
خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی. اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت های گریه هایش ملکوت خدا را پر کرد.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٢ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


چشم سر کلاس


هنگام درس دادن استاد سر کلاس :
(-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-) (-.-)



وقتی استاد خبر امتحان رو میده :
(o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O) (o.O)


موقع امتحان:
(←.←) (→.→) (←.←) (→.→) (←.←) (→.→)

وقتی استاد موقع امتحان حواسش جمع میکنه واسه مچ گیری:
(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتی که نمره ها رو میزنن :
 (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏) (͡๏̯͡๏)

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


***حرف های بالای 18 سال ! (طنــز) ***

 

از اینایی که هواپیمای بدون سرنشینو سالم مینشونن تقاضا داریم بی زحمت سرنشین داراشم سالم بنشونن !

من همیشه یه سوال توی ذهنم دارم این که میگن ، بین خودمون بمونه ، یعنی دقیقا باید کجامون بمونه !؟


اگه دختر همسایه آدم زرنگی بود، با ظرف یه بار مصرف نذری نمیاورد
با ظرف چینی واسمون نذری میاورد
که من تا برگردوندن ظرفش وقت فکر کردن داشته باشم !


یه روایتی هست که میگن تو بهشت سر کلاس خواب که باشی استاد یه پتو میاره میکشه روت به همه هم میگه هیِـــــــــس , بچه ساکت بزارین بخوابه !

لعنتی ایران میخواد بمب اتم بسازه به شامپو چه ربطی داره؟!! شامپو رو چرا تحریم می کنید؟! یهنی ایرانیا اگه کچل بشن نمی تونن بمب اتم بسازن؟!!


یا امروز روز جهانی لبخند زدن دختران در خیابان بود؟
.
.
.
یا من تمام مدت با زیپ باز پیاده روی کردم !؟!



در غر زدن لذتی هست که در خویشتن داری نیست!


یکی از نمونه های بارز تهاجم فرهنگی اینه که:
سالهاست در تولید گوجه فرنگی خود کفا شدیم
اما هنوز اسمش به گوجه ملی تغییر نیافته!


چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟ گشت ارشاد! لاستیکش پنچر باد!!


بازجویی از خلبان هواپیمای بدون سر نشین امریکایی امشب در اخبار 20:30

عاشق اینم که وقتی یه نفر توی فیلم میمیره، زل بزنم به سینه و شکمش ببینم تکون میخوره یا نه !!!

امروز به این نتیجه رسیدم که هر وقت میرم کارواش همه پرنده ها اسهال میگیرن...


راستش دارم به ازدواج با ایرانسل فکر می کنم از بس که هر روز بهم اس ام اس می ده یه جورایی بهش وابسته شدم !!!


+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/۱٠ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


من در تو محو شدم


تو را دوست دارم

نگاهت را ، کلامت را و آغوش مهربانت را

تو را دوست دارم به اندازه تمام رنگهای زیبای دنیا نه کم است

به اندازه تمام زیباییهای دنیا نه باز هم کم است تو را به اندازه تمام دنیا دوست دارم

من تو را در تک تک ذرات وجودم لمس کردم

در هر نفسم عطرت را حس کردم و با هر ضربان قلبم عاشقانه با تو زندگی کردم

دیگر در پس کوچه های خاطراتت جستویم نکن ، مرا نخواهی یافت

که من در تو محو شدم

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ٧:٠٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


ارامش

برام هیچ حسی شبیه تو نیست..

کنار تو درگیر آرامشم همین از تمام جهان کافیه..

همین که کنارت نفس میکشم ، برام هیچ حسی شبیه تو نیست..

تو پایان هر جستجوی منی ، تماشای تو عین آرامشه..

تو زیباترین آرزوی منی..

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۱۱/٤ساعت ٦:۳٥ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


یک و یک...

یک و یک همیشه دو نمی شود گاه باد می کند،

 چهار می شود

 گاه میل می کند به صفر

 گاه نیز می زند به کله اش...

 هوس کند می رود به آسمان،

 هزار می شود.

 یک و یک برای من...

-- من که سال هاست در ردیف آخر کلاس زندگی نشسته ام --

 جز دو خط ساده نیست؛

جز دو خط که پا به پای هم در سفید صفحه راه می روند،

 وز این جهان خط کشی و کاغذی عبور می کنند...

 جز دو خط ساده که در انتهای دور در تقاطع زمین و آسمان؛

 روی خط نازکی به نام زندگی عاقبت به پای هم ...

 پیر می شوند!

« توی گوشتان فرو کنید! یک و یک مساوی دو است. »

 آه...

 من که حرف این حساب را سرم نمی شود


 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۳٠ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


غریب است دوست داشتن

دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا،

دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را…

این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی!

باید آدمش پیدا شود!

باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!

سِنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج

کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند!

فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بِکشی‌اش…

شروع می‌کنی به خرج کردنشان!

توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی

توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند

توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد

در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد

برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک

چقدر زیبایی یک با من می‌مانی؟

بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن به اعتماد آدم‌ها!

سواستفاده کردن به پیری و معرکه‌گیری…

اما بگذار به سن تو برسند!

بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند

غریب است دوست داشتن.

و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن…

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد …

و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛

به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر.

تقصیر از ما نیست؛

تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند

دوستی کلام زیباییست که هرکس درکش کرد ، ترکش نکرد . . .

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


گل واژه های نــــاب

دو چیز را همیشه فراموش کن:

خوبی که به کسی می کنی

بدی که کسی به تو می کند


همیشه به یاد داشته باش:

اگر در مجلسی وارد شدی زبانت را نگه دار

اگر در سفره ای نشستی شکمت را نگه دار

اگر در خانه ای وارد شدی چشمانت را نگه دار

اگر در نماز ایستادی دلت را نگه دار


دنیا دو روز است:

یک روز با تو و یک روز علیه تو

روزی که با توست مغرور مشو

و روزی که علیه توست مایوس نشو

چرا که هر دو پایان پذیرند

 

آموختن را به کار ببند:

چشمانت بیاموز هرکسی ارزش نگاه کردن ندارد

به دستانت بیاموز که هر گلی ارزش چیدن ندارد

به دلت بیاموز هر عشقی ارزش پرورش دادن ندارد

سه چیز را از هم جدا کن:

عشق، هوس و تقدیر

چون اولی مقدس است و دومی شیطانی

اولی تو را به پاکی می برد و دومی به پلیدی

در دنیا فقط 3 نفر هستند که بدون هیچ چشمداشت و منتی و فقط

به خاطر خودت خواسته هایت را برطرف میکنند، پدر و مادرت و نفر

سومی که خودت پیدایش میکنی، مواظب باش که از دستش ندهی

و بدان که تو هم برای او نفر سوم خواهی بود چرا که در ترسیم

تقدیرت نیز نقش خواهد داشت.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٦ساعت ۸:٤۳ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


کاری از دستانم بر نمی آید....

 

نمی خواهم نبودنت

از شمارش انگشتانم بیشتر شود....

ولی این روز ها کاری از دستهایم بر نمی آید..... 

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٤ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


جزتوکسی رو نمیخوام

 
   می خوام تنفست کنم ، نیازمی مثل هوا   

    می خوام که مال من بشی،بین تموم آدما

          ترجمه  نگاهتن ، تک تک واژه  های  من

                 پرشده با یاد نگات ،تموم لحظه های من

 

نبض ترانه های من، به خاطر تو می زنه   

   تنها دلیل زندگیم، اینجوری از تو گفتنه

         حتی تو خوابم با منه یادت به روزا و شبام

               همیشه چشمک می زنه حال وهوای خواستنت

                     پر شده توی لحظهام دلم می خواد بهت بگم
            

                  جز تو کســـــــــــــــی رو نمی خوام...

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٥ساعت ۸:٤٧ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


سحر نزدیک است..

" کوک کن" ساعت خویش !

اعتباری به خروس سحری نیست دگر٬

دیر خوابیده و برخواستنش دشوارست ٬

"کوک کن" ساعت خویش ٬

که مؤذن شب پیش ٬

دسته گل داده به آب !

و در آغوش سحر رفته به خواب !

و در این شهر سحرخیزی نیست ٬

و اندکی صبر ٬ سحر نزدیک است ...

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٢٢ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ توسط E&V نظرات ()


دل شکستن

       روزی هزار بار دلت را شکسته ام

      بیخود به انتظار وصالت نشسته ام

      هر بار این توئی که رسیدی و در زدی

      هر بار این منم که در خانه بسته ام

       هر جمعه قول میدهم آدم شوم ولی

       هم عهد خویش ، هم دلتان را شکسته ام

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ٢:۱٠ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


خانه نشین غم کده ی عشق...

من ترجیح می دهم به گونه ای زندگی کنم که انگار خدایی هست

و بعد از مرگ متوجه شوم که خدا نیست به جای این که بگونه ای زندگی کنم

که انگار خدایی نیست و بعد از مرگ متوجه شوم که خدایی هست ...

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


آی....

صبر کن سهراب

گفته بودی قایقی خواهم ساخت

قایقت جا دارد؟

من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم

اشتباه من این بود هرجا رنجیدم لبخند زدم

فکر کردند درد ندارد

سنگین تر زدند ضربه هارا

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


کاش میفهمیدی

کاش می  فهمیدی  ....


قهر  میکنم تا  دستم را  محکـــــــــم تر  بگیری و  بلندتر  بگویی :

 

                              بــــــــــــــــــمان...

            


نه اینکه شانه بالا بیندازی   ؛

 

                       و  آرام بگویى   : 

                     

                                         هر طور راحتى  ... !!!

 

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/۱۸ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


وصیت نامه

 قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.
عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است
بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم
کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!
مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند
روی طابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست
دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید
کسانی که زیر طابوت مرا می‌گیرند، باید هم قد باشند.
شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.
گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد
در مجلس ختم من گاز اشک‌آور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمی‌توانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می‌طلبم.
به مرده شوی بگویید مرا با چوبک بشوید چون به صابون و پودر حساسیت دارم
چون تمام آرزوهایم را به گور می‌برم، سعی کنید قبر مرا بزرگ بسازید که جای جسدم باش.

+ نوشته شده در ۱۳٩٠/۸/٤ساعت ۳:٠٢ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()


فراتر از زمان

زمان می گذرد آنچه باقی  می ماند اعمال ماست گاهی در انتظار لحظه های خوش هستیم ، دعا می کنیم که سریعتر لحظه ی موعود فرا رسد و وقتی آن لحظه ی شیرین فرا می رسد آنچنان دز آن موقعیت خوش غرق می شویم که حقیقتی یادمان می  رود وفکر می کنیم که روزگار خود به خود آن لحظه های خوش را برایمان به ارمغان می آورد یا شاید جز آن دسته از آدمیان باشیم که  اصرار داریم که لحظه ای که از آن نفرت و ترس داریم فرا نرسد و یا انتظار می کشیم تا سریع به آن لحظه ی بد برسیم و از آن عبور کنیم تا باقی عمرمان خوش باشد! چرا...چرا غرق در زمان شده ایم چرا...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۳٠ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ توسط E&V نظرات ()